بازنویسی شده

کفه دختری ست

که مادرش را در تجربه وسیع جاری شدن و انقلاب کوه

از دست داد

همراه مردی که تنها وظیفه اش

 بهار بود

حالا

تنها

روبروی کوه ها دراز کشیده و حرفهایش را

 برای روز مبادا نمک سود می کند

روزی که قد بکشد تمام قد

دستش را بلند کند

گر بگیرد

 بتکاند این حرفهای نامفهوم را 

آتش. . .

و آنگاه ما شبها را در صدای اقیانوس خواهیم خفت.

کفه اسم یه بیابونه بزرگه که ازش نمک استخراج می کنن و باقیمونده اقیانوس تتیسه.در موقع عقب نشینی اقیانوس کوه ها بالا میان و  یه دریاچه بزرگ تشکیل میشه که به مرور زمان خشک و تبدیل به یه بیابون خشک میشه.