من از فرط تو می پوسیدم

توسیب کال از درخت خاطره میچیدی

سیب های کال جاذبه را نمی فهمند.

روزی که افتادم دست تو بود یا تقدیر؟

روزی که در انفجار انتظار از آمدنت سرخ شدم

تو در بادهای زرد

با دست های سبز

 سبزترین

شگفتا

از کنارم رد شدی.

تو که رفتی 

بی هیچ انتظار بیهوده ای

از تو

از تو

آه ازتو

افتاده ترین شدم.