جاذبه

من از فرط تو می پوسیدم

توسیب کال از درخت خاطره میچیدی

سیب های کال جاذبه را نمی فهمند.

روزی که افتادم دست تو بود یا تقدیر؟

روزی که در انفجار انتظار از آمدنت سرخ شدم

تو در بادهای زرد

با دست های سبز

 سبزترین

شگفتا

از کنارم رد شدی.

تو که رفتی 

بی هیچ انتظار بیهوده ای

از تو

از تو

آه ازتو

افتاده ترین شدم.

 

/ 20 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

داداش مهدی کاش داداش من هم مثل تو هنرمند بود خوش به حال خواهرتون البته اگه دارین؟؟هر وقت میام وبلاگتون یه حس خاص میگیرم خیلی دیر به دیر مطلب میذارین فکر کنم یه اهنگ قشنگ به وبلاگتون بیاد

melody

اگه تم وبلاگتون عوض کنین یه تم قشنگتر بزارین خیلی بهتره

دهاتی

مدی جعفراباد یادته _کیش جعفراباد-قناتش-درخت سیبی که اخر باغ جمشیدی کهنه ای بود عجب سیبای سفیدی داشت و...

فائزه

سلام من یکم شک کردم میشه بگین کجا زندگی میکنین یا درس میخونین .

دادا

سلام دادا یجور بنویس بتونیم درکش کنیمااااااااا[تعجب] شنیدم سخت میخونین،موفق باشین اگه تونستین حدس بزنین کی هستم؟؟؟؟؟[نیشخند]

نرگس

اقا {دادا}حداقل یک اسمی انتخاب می کردین که ادم بتونه یه حدسی بزنه

زهرا

داداش دلتنگتیم

رضا امیرزاده

سلام همین که چیزی نوشتی و دارم می خونم باعث خوشحالیمه کاره به نظرم باید تراش بخوره و صیقل با کاری کوتاه به روزم

مهدی

سلام اشعار زیبایتان را خواندم موفق باشید و پایا

زهره سادات

سیب های کال جاذبه را نمی فهمند درود زیبا بود. به روزم بعد از مدتها در پناه خدا